عشق عشق عشق
|
|
درس زندگی سلام دوستان. شرمنده یه مدتی سرم خیلی شلوغ بود نتونستم آپ کنم ولی حالا آپ کردم که امیدوارم خوشتون بیاد
در زیر خاک حاصلخیز بهاری دو دانه کوچک در کنار هم قرار گرفته بودن .......... می خواهم گرمای خورشید را در وجودم احساس و زیبای و شکوه شبنم بهاری را بر گلبرگهای خود مشاهده کنم. با این صحبتها دانه اولی جان تازه ای گرفت و شروع به رشد و نمو کرد دانه دومی گفت اما من می ترسم اگر ریشه های خود را به زیر خاک بفرستم در اعماق تاریک زمین چه اتفاقی خواهد افتاد اگر از پوسته سخت زمین سر بر اورم ممکن است جوانه های ظریف من اسیب ببینند . هرگز اجازه نخواهم داد جوانه های من روی سطح زمین پهن و غذای حلزونها شوند..... اگر شکوفه های زیبای من شکفته شود شاید بچه خردسالی مرا از ریشه بر کند نه ! بهتر است همینجا مانده و منتظر شوم شاید اوضاع بهتر شود . بعد از این سخنان دانه دومی رشد نکرده و منتظر ماند . یک مرغ خانگی در حالی که زمین حاصلخیز بهاری را با نوک خود می کند دانه منتظر را پیدا کرد و بی درنگ انرا خورد ... هر کس که قدرت ریسک کردن و ایستادن جلوی پیشامدها را نداشته باشد و از رشد و بالیدن بهراسد مشکلات زندگی او را خواهد بلعید. نوشته شده توسط فرهاد | لینک ثابت |
کوتاه اما عاشقانه
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم! قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم!!! به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی... آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند... خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که ..... بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند نوشته شده توسط فرهاد | لینک ثابت |
ای خوشا روزا که معشوق را مهمان کنیم دیده از روی نگارینش نگرستان کنیم گر ز داغ هجر او دردی است در دلهای ما ز آفتاب روی او آن درد را درمان کنیم او به آزار دل ما هر چه خواهد آن کند ما به فرمان دل او هر چه خواهد آن کنیم این کنیم و صد چنین و منتش بر جان ماست جان و دل خدمت دهیم و خدمت سلطان کنیم
نوشته شده توسط فرهاد | لینک ثابت |
اتحاد عاشق و معشوق را نازم که شمع پریشان کن سر زلف سیاهت شانه اش با من اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را نوشته شده توسط فرهاد | لینک ثابت |
بود درد منو و درمانم از دوست
بود وصل منو و هجرانم از دوست اگه قصابم از تن واکند پوست جدا هرگز نگردد جانم از دوست قلبی داری به وسعت هفت دریا و بیکرانه ی آسمانها . باید منطقی باشم .... حق داری اگر دلت برام تنگ نمی شه پای سگ بوسید مجنون خلق پرسید این چه بود؟ گفت این سگ گاه گاهی کوی لیلی رفته بود دوست داشتن ایستادن زیر باران و با هم خیس شدن نیست . دوستی آن است که یکی برای دیگری چتری شود و آن یکی نفهمد که چرا خیس نشده است . نوشته شده توسط فرهاد | لینک ثابت |
اصل بد نيكو نگردد چون كه بنيادش بد است
تربيت نا اهل را چون گردكان بر گنبد است غم عشق تو مادر زاد دارم در شب هیچگاه افسوس نبودن خورشید را نخور اگر به آسمان نگه کردی و دیدی ستاره ای نداشت غصه نخور . من خودم حاضرم ستاره شبهات باشم و برات چشمک بزنم . منبع:م.ظ.ه.ر.ی
نوشته شده توسط فرهاد | لینک ثابت |
باغبان گر پنج روزي صحبت گل بايدش
بر جفاي خار هجران صبر بلبل بايدش نازها زان نرگس مستانه اش بايد كشيد آنكه روي ياسمين و جعد كاكل بايدش ساقيا در گردش ساغر تعلل تا به چند دور چون با عاشقان افتد تسلسل بايدش دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم گوسفند از براي چوپان نيست منبع: م.ظ.ه.ر.ی نوشته شده توسط فرهاد | لینک ثابت |
من بي تو قرار نتوانم كرد
احسان تو را شمار نتوانم كرد گر بر تن من زبان شود هر مويي يك شكر تو از هزار نتوانم كرد گفتم رخم به رنگ چون كاه مكن رنج گل بلبل كشيد و بوي گل را باد برد نوشته شده توسط فرهاد | لینک ثابت |
خوش آن ساعت كه يار از در درآيد
شوي هجران و روز غم سر آيد زدل بيرون كنم جان را به صد شوق همين بهتر كه جايش دلبر آيد سري دارم كه سامانش نمي بو جام مي و خون دل هر يك به كسي دادند نوشته شده توسط فرهاد | لینک ثابت |
بازی عشق عشق چشماي سياهت منو ميگيره به بازي ميدونم قلب تو هرگز نداره به من نيازي ميدونم كه آخرش هم توي اين بازي مي بازم توي جادوگري عشق تويي كه مي بري بازم قلب نا اميد منهم بذار باشه شرط بردن اگه من بازي رو باختم تو بزن قلبمو بشكن *** قلب من ميشكنه اما صداي شكستنش رو همه ي دنيا ميفهمن همه ي دنيا به جز تو . . .
نوشته شده توسط فرهاد | لینک ثابت |
لينك باكس پنگوين
با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.
|
About
![]() رنج گل بلبل کشید و شهرتش را باد برد
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد Google Searcher
|
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati